آن سال زمستان بعد از سال ها برف باریده بود ، خلوت بودن شهر هر آدمی را وسوسه میکرد که خانه و زندگی را بگذارد به امان خدا و برود یک دل سیر شهرگردی کند ..ظهر بود که زنگ زد گفت حق نداری بعدازظهر ات را با هیچ موجود زنده ای جز من تقسیم کنی ، میدانی زمانی که برف تازه روی زمین نشسته است بهترین زمان دنیا برای قدم زدن های دو نفره است ، حداقل اش برای ما خیلی اینطور بود ..سرنوشت آن خیابان همیشه برایم جالب بود ، از خلوت بودن همیشگی اش گرفته تا آن درختان توت تماشایی اش ، نمیدانم چرا اما همیشه آن خیابان اولین انتخابمان برای پیاده روی بود . شهر آنقدر خلوت بود که ده دقیقه به
برچسب:
نویسنده: آرتین شمس
تاريخ: جمعه
9 مهر
1395 ساعت: 0:50